حدیث و روایت

حدیث کسا ❤️ با صدای فرهمند – تصویری و صوتی و متن حدیث کسا

حدیث کسا

حدیث کسا چیست و چه خاصیتی دارد

فهرست مطالب (دسترسی آسان به موضوعات)

حدیث کسا یکی از بهترین دعا هایی هست که تا کنون شنیده ام و دیده ام, چرا که تاثیرات زیادی دارد و برای خانواده هایی که همیشه

در خونشون بحث و دعوا هست هم بیشتر توصیه شده است که تاثیرات شگفت انگیزی دارد

حدیث کسا مربوط به حضرت زهرا سلام الله علیها میشود

 

حدیث کسا

حدیث کسا صوتی با کیفیت بالا صدای استاد فرهمند

 

 

دانلود فایل صوتی

 

 

 

فیلم حدیث کسا با صدای استاد فرهمند

 

 

دانلود فایل تصویری

 

 

پوستر حدیث کسا

حدیث کسا

دانلود فایل با کیفیت پوستر حدیث کسا

شرف الشمس

 

شرح ماجرای حدیث کساء

هیچ یک از احادیثی که پیرامون رویداد کساء رسیده است آن را به طور کامل بیان نکرده و هر یک به بخشی از آن اشاره دارند.

آنچه که در ذیل می آید بهره گیری از تمام روایات برای تصویر کامل رویداد کسا است. پیامبر اسلام(صلوات الله علیه) در خانه همسرش، امّ سلمه قرار است

پیام مهمی از سوی خداوند درباره چند تن از نزدیکان خود دریافت کند. لذا به همسرش تأکید می کند که به هیچ کس اجازه ورود ندهد.

از سوی دیگر، در همین روز، فاطمه(سلام الله علیها)، دختر پیامبر(صلوات الله علیه) تصمیم می گیرد برای پدر غذای مناسبی به نام عصیده (کاچی)[1] تهیه کند.

او این غذا را در دیگ کوچک سنگی فراهم می کند و آن را روی طبقی گذاشته، برای پدر می آورد.امّ سلمه می گوید:

من نتوانستم مانع ورود فاطمه شوم

پیامبر(صلوات الله علیه) به دخترش فرمود: «برو و همسر و دو فرزندت را هم بیاور». فاطمه(سلام الله علیها) بی درنگ به منزل بازگشت و همراه همسر و دو فرزندش

که در آن وقت، خردسال بودند ـ به خانه پدر وارد شد. ام سلمه با اشارهٔ رسول خدا(صلوات الله علیه) برخاست و در کناری مشغول نماز شد.

رسول خدا(صلوات الله علیه) با علی(علیه السلام) و فاطمه(سلام الله علیها) و دو فرزندش حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام)، کنار سفرهٔ فاطمه نشستند.

پیامبر(صلوات الله علیه) کسای خیبری (عبایی از بافته های مردم منطقه خیبر) را بر سر داماد و دختر و فرزندانش می کشد و با دست راست به آسمان اشاره می کند و می فرماید

خدایا! اینان اهل بیت(علیه السلام) من هستند. پس هر گونه پلیدی را از آنها دور کن و کاملاً پاکشان گردان! آن گاه جبرئیل امین

نازل شد و آیه تطهیر را خواند: إِنَّمَا یرِیدُ اللَّـهُ لِیذْهِبَ عَنکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمْ تَطْهِیرًا

ترجمه خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر ]بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.)[ احزاب–۳۳]

امّ سلمه جلو آمد و گوشه کسا را بلند کرد ولی پیامبر(صلوات الله علیه) کسا را از دست او کشید و مانع ورود او به جمع اهل بیت(علیه السلام) خود شد.امّ سلمه عرض کرد

آیا من در شمار اهل بیت نیستم؟ پیامبر(صلوات الله علیه) خدا فرمود: تو در راه خیر و نیکی هستی، تو از همسران پیامبر خدایی.[2]

سند حدیث کساء

این رویداد از نظر سند هیچ گونه خدشه ای را نمی پذیرد محدثان بزرگ آن را در کتب معتبر خود نقل کرده اند این حدیث اصطلاحاً مستفیض است

و حتی با تحقیقی گسترده می توان ادعای تواتر در آن کرد. این رویداد در جامعه اسلامی به قدری معروف شد که روز وقوع آن روز کسا نامیده شد

و خمسه طیبه ای که مشمول عنایت خاص الهی در آن روز شدند به اصحاب کسا ملقب گردیدند.[3]

طبری در کتاب دلائل الامامة می گوید: مسلمانان اتفاق نظر دارند که همزمان با نزول آیه تطهیر پیامبر(صلوات الله علیه)؛ علی(علیه السلام)، فاطمه(سلام الله علیها)

حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) را فراخواند و با کساء آنان را پوشاند و چنین دعا کرد اللهم هؤلاء أهلی فأذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا

خدایا اینان اهل بیت من هستند از آن ها پلیدی را دور کن و آن ها را پاک گردان.[4]

در منبع شیعه
این روایت در کتب تفسیری شیعه آمده است؛ از جمله تفسیر قمی،[5] تفسیر فرات کوفی،[6] و البرهان فی تفسیر القرآن[7] در کتب حدیثی شیعه نیز متن این روایت آمده است

مانند اصول کافی،[8] و امالی شیخ طوسی[9]

در منبع اهل سنت

این روایت در کتب حدیثی اهل سنت نیز نقل شده است. حدیث کساء در «صحیح مسلم» این چنین آمده است: عایشه گوید:

روزی رسول خدا بیرون آمد و عبائی نقشدار که از موی سیاه بافته شده بود، بر دوش داشت. ابتدا حسن(علیه السلام) آمد، او را به زیر عبا جای داد

پس از او حسین(علیه السلام) آمد، او را هم به زیر عبا جای داد سپس فاطمه آمد و در زیر عبا قرار گرفت، بعد علی(علیه السلام) آمد و او را هم همراه دیگران زیر عبا؛ جای داد و فرمود:

«إنّما یُریدُ اللّه لِیُذْهِبَ عَنْکُم الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطْهِیراً»[10]

ابن حجر در صواعق المحرقه می گوید: به سند صحیح رسیده که پیامبر(صلوات الله علیه) کسائی را بر روی آن چهار نفر انداخت. آن گاه عرض کرد:

بارخدایا! اینان اهل بیت من و خاصه من هستند، پلیدی را از آنان دور ساز و آنان را پاک گردان..[11] ابن اثیر در اسد الغابه[12]

و احمد بن حنبل در مسند خود[13] این حدیث را آورده اند و ابن تیمیه در منهاج السنة می گوید: «حدیث کسا از احادیث صحیح السندی است که احمد

ترمذی از ام سلمه نقل کرده و نیز مسلم در صحیح خود از عایشه نقل نموده است.»[14]

این روایت در کتب تفسیری اهل سنت نیز آمده است. زمخشری درالکشاف، [15] فخر رازی در التفسیر الکبیر[16] و هر یک از قرطبی[17]

ابن کثیر[18] و سیوطی[19] در تفسیرهایشان حدیث کساء را نقل کرده اند. قُرطُبیّ[20] در تفسیر آیه تطهیر از امّ سلمه چنین نقل نموده اند:

هنگامی که آیه تطهیر نازل شد، رسول خدا، علی(علیه السلام) و فاطمه(س) و حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) را فراخواند و بر آنان کسائی خیبری پوشاند.

استدلال ائمه به حدیث کساء

حضرت علی(علیه السلام) در بیان یکی از دلایل حقانیت خود به خلافت و جانشینی پیامبر(صلوات الله علیه) از حدیث کساء یاد می کند و به خلیفه یادآوری می کند:

آیا آیه تطهیر برای من و خاندان و فرزندانم فرود آمده یا برای تو و خاندان و فرزندانت؟ گفت: بلکه تو و خاندانت فرمود:

تو را به خدا! آیا من و خاندان و فرزندانم در روز کساء مشمول فراخوانی پیامبر خدا (صلوات الله علیه) بودیم که:

خداوندا! اینان خاندان منند که رهسپار به سوی تو هستند نه به سوی آتش یا تو؟21]

همچنین حضرت علی(علیه السلام) در شورایی که خلیفه دوم برای تعیین خلیفه بعدی تشکیل داده بود

به حدیث کساء برای برتری خود در امر حکومت و جانشینی پیامبر(صلوات الله علیه) استشهاد کرد.[22]

زمانی که اصحاب پیامبر(صلوات الله علیه) در مورد فضائل خود به همدیگر تفاخر می کردند حضرت علی(علیه السلام) در بیان برتری خود و اهل بیت(علیه السلام)

خود از حدیث کساء یاد کرد.[23]

بعد از صلح امام حسن(علیه السلام) با معاویه، و بعد از سخنرانی معاویه، امام حسن(علیه السلام) سخنرانی کرد و بعد از ذکر آیه مباهله در شأن اهل بیت(علیه السلام)

در بیان فضیلت خود و اهل بیت(علیه السلام) به حدیث کساء استدلال کرد.[24]

لیست منابع شرح حدیث کسا

[1] غذایی که با آرد و روغن، درست می‌شود.لسان العرب: ج۳، ص ۲۹۱

[2] ری شهری، اهل بیت(ع) در قرآن و حدیث، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۳۸.

[3] ری شهری، اهل بیت(ع) در قرآن و حدیث، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۳۸.

[4] طبری، دلائل الإمامة، ۱۴۱۳ق، ص۲۱.

[5] قمی، تفسیر القمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص ۱۹۳.

[6] فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ۱۴۱۰ق، ص۱۱۱، ص ۳۳۲-۳۳۷.

[7] بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۱۰۶

[8] کلینی،الکافی، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۸

[9] طوسی، الأمالی، ۱۴۱۴ق، ص۳۶۸، ص۵۶۵.

[10] مسلم، صحیح مسلم، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۱۹۰.

[11] ابن حجر، صواعق المحرقه، ۱۳۸۵ق، ص۱۴۳.

[12] ابن الأثیر، أسد الغابة، ۱۳۷۷ق، ج۴، ص۲۹.

[13] احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، ۱۴۱۲ق، ج۷، ص۴۱۵.

[14] ابن تیمیه، منهاج السنه، ۱۴۰۶ق، ج۵، ص۱۳.

[15] زمخشری، الکشاف، دارالکتاب العربی، ج۱، ص۳۶۸-۳۷۰.

[16] رک: فخر الرازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج۸، ص ۲۴۷.

[17] قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۱۴۰۵ق، ج۱۴، ص۱۸۳.

[18] ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۱۴۱۹ق، ج۶، ص ۳۶۹.

[19] سیوطی، الدرالمنثور، ۱۴۲۱ق، ج۵، ص۳۷۶

[20] قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۱۴۰۵ق، ج۱۴، ص۱۸۳.

[21] صدوق، الخصال، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۳۳۵.

[22] صدوق، الخصال، ۱۳۶۲ش، ج۲، ص۵۶۱.

[23] صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ۱۳۹۶ق، ج۱، ص۲۷۸.

[24] طوسی، الأمالی، ۱۴۱۴ق، ص۵۵۹.

[25] عباس قمی، منتهی الآمال، ۱۳۷۲ش، ج۱، ص۸۲۰.

[26] ری شهری، اهل بیت(ع) در قرآن و حدیث، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۴۲.

متن حدیث کسا همراه با ترجمه فارسی

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ عَلَیهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ

از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دختر رسول خدا صلی اللّه علیه

وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَی اَبی رَسُولُ اللَّهِ فی

و آله، جابر گوید شنیدم از فاطمه زهرا که فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در

بَعْضِ الاْیامِ فَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا فاطِمَةُ فَقُلْتُ عَلَیک السَّلامُ قالَ

بعضی از روزها و فرمود: سلام بر تو ای فاطمه در پاسخش گفتم: بر تو باد سلام فرمود:

اِنّی اَجِدُ فی بَدَنی ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعیذُک بِاللَّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ

من در بدنم سستی و ضعفی درک می کنم، گفتم: پناه می دهم تو را به خدا ای پدرجان از سستی و ضعف

فَقَالَ یا فاطِمَةُ ایتینی بِالْکساَّءِ الْیمانی فَغَطّینی بِهِ فَاَتَیتُهُ بِالْکساَّءِ

فرمود: ای فاطمه بیاور برایم کساء یمانی را و مرا بدان بپوشان من کساء یمانی را برایش آوردم

الْیمانی فَغَطَّیتُهُ بِهِ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیهِ وَاِذا وَجْهُهُ یتَلاَلَؤُ کاَنَّهُ الْبَدْرُ

و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو می نگریستم و در آن حال چهره اش می درخشید همانند ماه

فی لَیلَةِ تَمامِهِ وَکمالِهِ فَما کانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِی الْحَسَنِ قَدْ

شب چهارده پس ساعتی نگذشت که دیدم فرزندم حسن وارد شد و

اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا اُمّاهُ فَقُلْتُ وَعَلَیک السَّلامُ یا قُرَّةَ عَینی

گفت سلام بر تو ای مادر گفتم: بر تو باد سلام ای نور دیده ام

وَثَمَرَةَ فُؤ ادی فَقالَ یا اُمّاهُ اِنّی اَشَمُّ عِنْدَک راَّئِحَةً طَیبَةً کاَنَّها راَّئِحَةُ

و میوه دلم گفت: مادرجان من در نزد تو بوی خوشی استشمام می کنم گویا بوی

جَدّی رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّک تَحْتَ الْکساَّءِ فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ

جدم رسول خدا است گفتم: آری همانا جد تو در زیر کساء است پس حسن بطرف

نَحْوَ الْکساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا جَدّاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لی اَنْ

کساء رفت و گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار ای رسول خدا آیا به من اذن می دهی

اَدْخُلَ مَعَک تَحْتَ الْکساَّءِ فَقالَ وَعَلَیک السَّلامُ یا وَلَدی وَیا

که وارد شوم با تو در زیر کساء؟ فرمود: بر تو باد سلام ای فرزندم و ای

صاحِبَ حَوْضی قَدْ اَذِنْتُ لَک فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْکساَّءِ فَما کانَتْ

صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزیر کساء رفت

اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِی الْحُسَینِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا اُمّاهُ

ساعتی نگذشت که فرزندم حسین وارد شد و گفت: سلام بر تو ای مادر

فَقُلْتُ وَعَلَیک السَّلامُ یا وَلَدی وَیا قُرَّةَ عَینی وَثَمَرَةَ فُؤ ادی فَقالَ

گفتم: بر تو باد سلام ای فرزند من و ای نور دیده ام و میوه دلم فرمود:

لی یا اُمّاهُ اِنّی اَشَمُّ عِنْدَک راَّئِحَةً طَیبَةً کاَنَّها راَّئِحَةُ جَدّی رَسُولِ

مادر جان من در نزد تو بوی خوشی استشمام می کنم گویا بوی جدم رسول

اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّک وَاَخاک تَحْتَ الْکساَّءِ

خدا (ص)است گفتم آری همانا جد تو و برادرت در زیر کساء هستند

فَدَنَی الْحُسَینُ نَحْوَ الْکساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا جَدّاهُ اَلسَّلامُ

حسین نزدیک کساء رفته گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار، سلام

عَلَیک یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَکونَ مَعَکما تَحْتَ الْکساَّءِ

بر تو ای کسی که خدا او را برگزید آیا به من اذن می دهی که داخل شوم با شما در زیر کساء

فَقالَ وَعَلَیک السَّلامُ یا وَلَدی وَیا شافِعَ اُمَّتی قَدْ اَذِنْتُ لَک فَدَخَلَ

فرمود: و بر تو باد سلام ای فرزندم و ای شفاعت کننده امتم به تو اذن دادم پس او نیز با

مَعَهُما تَحْتَ الْکساَّءِ فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِک اَبُوالْحَسَنِ عَلِی بْنُ اَبی طالِبٍ

آن دو در زیر کساء وارد شد در این هنگام ابوالحسن علی بن ابیطالب وارد شد

وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ وَعَلَیک السَّلامُ یا اَبَا

و فرمود سلام بر تو ای دختر رسول خدا گفتم: و بر تو باد سلام ای ابا

الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ فَقالَ یا فاطِمَةُ اِنّی اَشَمُّ عِنْدَک رائِحَةً

الحسن و ای امیر مؤ منان فرمود: ای فاطمه من بوی خوشی نزد تو استشمام می کنم

طَیبَةً کاَنَّها راَّئِحَةُ اَخی وَابْنِ عَمّی رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ ها هُوَ مَعَ

گویا بوی برادرم و پسر عمویم رسول خدا است؟ گفتم: آری این او است که

وَلَدَیک تَحْتَ الْکساَّءِ فَاَقْبَلَ عَلِی نَحْوَ الْکساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک

با دو فرزندت در زیر کساء هستند پس علی نیز بطرف کساء رفت و گفت سلام بر تو

یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَکونَ مَعَکمْ تَحْتَ الْکساَّءِ قالَ لَهُ وَعَلَیک

ای رسول خدا آیا اذن می دهی که من نیز با شما در زیر کساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو

السَّلامُ یا اَخی یا وَصِیی وَخَلیفَتی وَصاحِبَ لِواَّئی قَدْ اَذِنْتُ لَک

باد سلام ای برادر من و ای وصی و خلیفه و پرچمدار من به تو اذن دادم

فَدَخَلَ عَلِی تَحْتَ الْکساَّءِ ثُمَّ اَتَیتُ نَحْوَ الْکساَّءِ وَقُلْتُ اَلسَّلامُ

پس علی نیز وارد در زیر کساء شد، در این هنگام من نیز بطرف کساء رفتم و عرض کردم سلام

عَلَیک یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لی اَن اَکونَ مَعَکمْ تَحْتَ الْکساَّءِ

بر تو ای پدرجان ای رسول خدا آیا به من هم اذن می دهی که با شما در زیر کساء باشم؟

قالَ وَعَلَیک السَّلامُ یا بِنْتی وَیا بَضْعَتی قَدْ اَذِنْتُ لَک فَدَخَلْتُ تَحْتَ

فرمود: و بر تو باد سلام ای دخترم و ای پاره تنم به تو هم اذن دادم، پس من نیز به زیر

الْکساَّءِ فَلَمَّا اکتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْکساَّءِ اَخَذَ اَبی رَسُولُ اللَّهِ

کساء رفتم، و چون همگی در زیر کساء جمع شدیم پدرم رسول خدا

بِطَرَفَی الْکساَّءِ وَاَوْمَئَ بِیدِهِ الْیمْنی اِلَی السَّماَّءِ وَقالَ اَللّهُمَّ اِنَّ

دو طرف کساء را گرفت و با دست راست بسوی آسمان اشاره کرد و فرمود: خدایا

هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَیتی وَخاَّصَّتی وَحاَّمَّتی لَحْمُهُمْ لَحْمی وَدَمُهُمْ دَمی

اینانند خاندان من و خواص ونزدیکانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است

یؤْلِمُنی ما یؤْلِمُهُمْ وَیحْزُنُنی ما یحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ

می آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد وبه اندوه می اندازد مراهرچه ایشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد

وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ اِنَّهُمْ

و در صلحم با هر که با ایشان درصلح است ودشمنم باهرکس که با ایشان دشمنی کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد

مِنّی وَاَ نَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَواتِک وَبَرَکاتِک وَرَحْمَتَک وَغُفْرانَک

اینان از منند و من از ایشانم پس بفرست درودهای خود و برکتهایت و مهرت و آمرزشت

وَرِضْوانَک عَلَی وَعَلَیهِمْ وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً

و خوشنودیت را بر من و بر ایشان و دور کن از ایشان پلیدی را و پاکیزه شان کن بخوبی

فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلاَّئِکتی وَیا سُکانَ سَمواتی اِنّی ما خَلَقْتُ

پس خدای عزوجل فرمود: ای فرشتگان من و ای ساکنان آسمانهایم براستی که من نیافریدم

سَماَّءً مَبْنِیةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیةً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیئَةً وَلا

آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه

فَلَکاً یدُورُ وَلا بَحْراً یجْری وَلا فُلْکاً یسْری اِلاّ فی مَحَبَّةِ هؤُلاَّءِ

فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی در جریان را مگر بخاطر دوستی این

الْخَمْسَةِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکساَّءِ فَقالَ الامینُ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ وَمَنْ

پنج تن اینان که در زیر کسایند پس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا کیانند

تَحْتَ الْکساَّءِ فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَیتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ

در زیر کساء؟ خدای عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و کان رسالتند:

هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها فَقالَ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ اَتَاْذَنُ لی اَنْ

آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئیل عرض کرد: پروردگارا آیا به من هم اذن می دهی

اَهْبِطَ اِلَی الارْضِ لاِکونَ مَعَهُمْ سادِساً فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَک

که به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم خدا فرمود: آری به تو اذن دادم

فَهَبَطَ الامینُ جِبْراَّئیلُ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا رَسُولَ اللَّهِ الْعَلِی

پس جبرئیل امین به زمین آمد و گفت: سلام بر تو ای رسول خدا، (پروردگار) علی

الاعْلی یقْرِئُک السَّلامَ وَیخُصُّک بِالتَّحِیةِ وَالاکرامِ وَیقُولُ لَک

اعلی سلامت می رساند و تو را به تحیت و اکرام مخصوص داشته و می فرماید:

وَعِزَّتی وَجَلالی اِنّی ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیةً وَلا

حدیث کسا

به عزت و جلالم سوگند که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه

قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضَّیئَةً وَلا فَلَکاً یدُورُ وَلا بَحْراً یجْری وَلا

ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی در

فُلْکاً یسْری اِلاّ لاَجْلِکمْ وَمَحَبَّتِکمْ وَقَدْ اَذِنَ لی اَنْ اَدْخُلَ مَعَکمْ

جریان را مگر برای خاطر شما و محبت و دوستی شما و به من نیز اذن داده است که با شما

فَهَلْ تَاْذَنُ لی یا رَسُولَ اللَّهِ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَیک السَّلامُ یا

در زیر کساء باشم پس آیا تو هم ای رسول خدا اذنم می دهی؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام ای

اَمینَ وَحْی اللَّهِ اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَک فَدَخَلَ جِبْراَّئیلُ مَعَنا تَحْتَ

امین وحی خدا آری به تو هم اذن دادم پس جبرئیل با ما وارد در زیر

الْکساَّءِ فَقالَ لاَبی اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحی اِلَیکمْ یقُولُ اِنَّما یریدُ اللَّهُ

کساء شد و به پدرم گفت: همانا خداوند بسوی شما وحی کرده و می فرماید: ((حقیقت این است که خدا می خواهد

لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمْ تَطْهیراً فَقالَ عَلِی لآَبی

پلیدی (و ناپاکی ) را از شما خاندان ببرد و پاکیزه کند شما را پاکیزگی کامل )) علی علیه السلام به پدرم گفت:

یا رَسُولَ اللَّهِ اَخْبِرْنی ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْکساَّءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ

ای رسول خدا به من بگو این جلوس (و نشستن ) ما در زیر کساء چه فضیلتی (و چه شرافتی ) نزد

اللَّهِ فَقالَ النَّبِی وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَاصْطَفانی بِالرِّسالَةِ نَجِیاً

خدا دارد؟ پیغمبر(ص ) فرمود: سوگند بدان خدائی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق )

ما ذُکرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الآَرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ

برگزید که ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما در انجمن و محفلی از محافل مردم زمین که در آن گروهی از

شَیعَتِنا وَمُحِبّینا اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَیهِمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاَّئِکةُ

شیعیان و دوستان ما باشند جز آنکه نازل شود بر ایشان رحمت (حق ) و فرا گیرند ایشان را فرشتگان

وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلی اَنْ یتَفَرَّقُوا فَقالَ عَلِی اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَ فازَ شیعَتُنا

و برای آنها آمرزش خواهند تا آنگاه که از دور هم پراکنده شوند، علی (که این فضیلت را شنید) فرمود: با این ترتیب به خدا سوگند ما

وَرَبِّ الْکعْبَةِ فَقالَ النَّبِی ثانِیاً یا عَلِی وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیاً

رستگار شدیم و سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند، دوباره پیغمبر فرمود: ای علی سوگند بدانکه مرا بحق به نبوت

وَاصْطَفانی بِالرِّسالَةِ نَجِیاً ما ذُکرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ

برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق ) برگزید ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما درانجمن ومحفلی از محافل

اَهْلِ الاَرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ

مردم زمین که در آن گروهی از شیعیان و دوستان ما باشند و در میان آنها اندوهناکی باشد جز

وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَکشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاّ

آنکه خدا اندوهش را برطرف کند و نه غمناکی جز آنکه خدا غمش را بگشاید و نه حاجتخواهی باشد جز آنکه

وَقَضَی اللّهُ حاجَتَهُ فَقالَ عَلِی اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَکذلِک

خدا حاجتش را برآورد، علی گفت: بدین ترتیب به خدا سوگند ما کامیاب و سعادتمند شدیم و هم چنین

شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَرَبِّ الْکعْبَة

سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند

حدیث کسا

4.3/5 - (54 امتیاز) لطفا امتیاز دهید

5 دیدگاه در “حدیث کسا ❤️ با صدای فرهمند – تصویری و صوتی و متن حدیث کسا

  1. امیر گفت:

    بسیار عالی و دلنشین بود. حق نگهدارش***

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *